توسعه مطالعات میانرشتهای قرآن و اولویتهای پیشروی آن

به گزارش روابط عمومی سازمان قرآنی دانشگاهیان کشور، حسین شجاعی، پژوهشگر مرکز مطالعات میانرشتهای قرآن کریم سازمان قرآنی دانشگاهیان کشور، در یادداشتی ضمن تفکیک دو رویکرد توسعه «درونزا» و «برونزا»، به بررسی اولویتهای پیشروی توسعه مطالعات میانرشتهای قرآن پرداخت. متن این یادداشت در ادامه از نظر میگذرد؛
امروزه هیچ شکی در اهمیت و ضرورت پرداختن به مطالعات میانشتهای وجود ندارد. همه اندیشمندان حوزه و دانشگاه از لزوم توجه به این مطالعات و کاربردی بودن آن در مطالعات قرآنی سخن میگویند. با این وجود، اما مخصوصاً در عرصه مطالعات میانرشتهای قرآن هیچ کتاب استانداردی که ادبیات نظری مناسبی را در این زمینه تولید کرده باشد، وجود ندارد. همین امر نیز باعث شده است تا تصویر روشنی از چگونگی تأثیر این نوع از مطالعات در توسعه دانشهای قرآنی در اذهان شکل نگیرد.
در این بین به نظر میرسد طبقهبندی آرِم راهگشای مناسبی برای درک زمینههای توسعه مطالعات قرآنی باشد. از منظر آرِم میانرشتگی به دو دسته «درونزا» و «برونزا» تقسیم میشود (۱). طبق تعریفی که آرِم بیان میدارد در میانرشتهای درونزا، پژوهشگران با استفاده از ابزارهای سایر رشتههای علمی به دنبال فهم بهتر یک پرسش رشتهای بر میآیند و از این طریق زمینه بسط و توسعه درونی رشته خود را فراهم میآورند. اما در میانرشتهای برونزا پژوهشگر به دنبال پاسخ به مسایل خارج از چارچوب دانشگاه و رشته خود از چند رشته علمی مختلف است. در این منظر دیگر توسعه، نه از درون بلکه از بیرون اتفاق میافتد.
با قرار دادن مطالعات قرآنی در این فرم و قالب، مطالعات میانرشتهای قرآنی درونزا زمینه تولید دانش یا دانشهایی را فراهم خواهد آورد که منجر به فهم بهتر قرآن خواهد شد و مطالعات میانرشتهای قرآنی برونزا زمینه بهرهمندی از معارف قرآنی برای رفع چالشهای عینی جهان بیرون را فراهم میآورد. در حالت اول با رشد و توسعه دانشهایی روبهرو خواهیم بود که کاربردشان صرفاً در عرصه فهم قرآن کریم است و در حالت دوم با رشد و توسعهای روبهرو خواهیم بود که زمینه تولید معرفتها و دانشهای قرآنی جدید را فراهم میآورد.
مبتنی بر این توضیحات ورود میانرشتگی در عرصه مطالعات قرآنی، دو شکل از توسعه را فراهم خواهم آورد. اما سوال اصلی و مهمی که پیش روی ما وجود دارد آن است که کدام شکل از توسعه بر دیگری اولویت دارد؟ شاید نظر به جو حاکم بر فضای امروز جامعه بسیاری معتقد باشند که توسعه میانرشتگی برونزا بر میانرشتگی درونزا تقدم دارد؛ چرا که طرح سلسله مسایلی، چون اسلامیسازی علوم و یا تولید علوم انسانی قرآنبنیان لزوم حرکت و پشتیبانی همه جانبه رشتههای مختلف برای تحقق این زمینه را ضروری مینماید.
با وجود رغبتی که امروزه در حوزه توسعه میانرشتگی برونزا هست، اما به نظر میرسد که مجموعه ضعفهایی که امروزه در مطالعات قرآنی وجود دارد پیش از آنکه ورود به عرصه برونزا را اولویت ببخشد، ضرورت حرکت به سمت مطالعات میانرشتهای درونزا را توصیه نماید. دلیل این ترجیح را در وضعیت فعلی حاکم بر رشته علوم قرآن و حدیث باید جست.
رشته علوم قرآن و حدیث یکی از مهمترین نمایندههای تولید علوم انسانی قرآنبنیان در دانشگاه به شمار میآید، اما آیا این رشته مجهز به امکانات مناسبی که زمینه ورود به عرصه مطالعات میانرشتهای برونزا را فراهم آورد، هست؟ بررسی واحدها و مفاد درسی این رشته به خوبی نشان میدهد علاوه بر عدم تجهیز به موارد پیش گفته، حتی بنیادیترین اجزائی که صلاحیت اطلاق اصطلاح «رشته» بر این مفاد درسی را تائید نماید وجود ندارد.
آنچه امروزه در دانشگاه تحت عنوان رشته علوم قرآن و حدیث شناخته میشود مخصوصاً در بخش مربوط به علوم قرآن در حقیقت یک «نارشته» است. دانشجو در بهترین حالت از طریق مواد درسی خود با حجم انبوهی از ترمینولوژیهای سنتی آشنا میشود و نه در سطح معرفتشناسی و نه در سطح روششناسی ارزش افزودهای به وی داده نمیشود. یکی از ویژگیهای اصیل «رشته» ارائه نظام فکری به دانشجوست.
نظام فکری در حقیقت چیزی شبیه جهانبینی است که فرد بر اساس آن همه مسایل را از منظر رشته خود میتواند تحلیل کند. آیا دانشجویان علوم قرآن و حدیث بعد از دوران تحصیل خود به این نظام فکری دست مییابند؟. البته بسیاری از دانشهای اسلامی مانند کلام، فلسفه و فقه این نظام فکری را به دست محصل خویش میدهند، اما متاسفانه در وضعیت موجود، علوم قرآن و حدیث به سبب عدم تدوین و ارائه منسجم مبانی معرفت شناختی و همچنین نبود روششناسی مشخص فاقد این ویژگی است.
خوشبختانه در چند سال اخیر در فضای مطالعات قرآنی مباحث جدی و قابل تأملی هم در حوزه معرفتشناسی و هم در حوزه روششناسی مطرح شده است که وضعیت رشته علوم قرآن وحدیث را در چند سال آینده بسیار متحول خواهد کرد. برای مثال طرح سلسله مباحثی، چون چیستی وحی، زبان قرآن، هرمنوتیک و... در بعد معرفت شناسی و طرح مسائلی، چون معناشناسی، ریشه شناسی تاریخی، انسان شناسی و... در بعد روششناسی در آینده کمک خواهند کرد تا وضعیت علوم قرآنی از «نارشتگی» به سمت «رشتگی» حرکت کند.
ناگفته پیداست که «رشتگی» در علوم قرآن به نوعی پیوند خورده است با «میانرشتگی» شدن و این مسئله را امری غریب نباید دانست. امروزه حتی در دانشگاههای غربی نیز سلسله رشتههایی تاسیس شده است که این رشتهها خود میانرشتهای هستند. برای مثال مهندسی پزشکی با اینکه خود یک رشته مستقل دانشگاهی است، اما از طرف دیگر نیز میانرشته به حساب میآید. پس «میانرشته» بودن در عین «رشته» بودن تنافری با هم ندارد و این مسیر دقیقاً همان مسیری است که مطالعات قرآنی میبایست طی نماید.
حال با این نگاه اگر مجدداً به سوال اصلی این یادداشت در زمینه ظرفیت میانرشتگی در توسعه مطالعات قرآنی برگردیم؛ در جمعبندی باید بگوییم که امروز بیش از آنکه امکان ورود مطالعات قرآنی به عرصه پژوهشهای برونزا اولویت داشته باشد لزوم رشد و توسعه درونزا ارجحیت دارد؛ زیرا زیر بنای حرکت به سمت مطالعات برونزا تأمین زیرساختهای لازم در عرصه رشد درونزای مطالعات قرآنی است.
علوم قرآن و حدیث موجود در دانشگاه در حقیقت به مثابه بستری باید باشد که امکان رشد برونزای مطالعات قرآنی را فراهم آورد، اما نظر به نواقص بسیاری که در این رشته وجود دارد در وضعیت فعلی حتی اطلاق رشته نیز بر آن صحیح نیست. در این بین، مطالعات میانرشتهای میتوانند زمینه رشد درونزای علوم قرآن و تبدیل آن به یک رشته را فراهم آورد. طبعاً پس از گذر از این مرحله، امکان توسعه مطالعات برونزا به راحتی فراهم خواهد شد.
نظر شما :